تبليغاتX
اندیشه
اندیشه

الهم صلی علی محمدو ال محمد
منوي اصلي
صفحه اصلي
پروفایل مدير
عناوين وبلاگ
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي

آرشيو
هفته چهارم دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
از سخنان امام(ع)در مورد آفرينش آسمان درخطبه اول نهج البلاغه ( )
 

از سخنان امام(ع)در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم كه در آن ذكر حج نيزآمده است.

«در اين خطبه از ستايش خداوند،آفرينش جهان،فرشتگان،و گزينش انبياء،بعثت‏پيامبر(ص) و از قرآن و احكام شرع سخن به ميان آمده است‏».

هرگز كنه ذاتش درك نشود:

ستايش مخصوص خداوندى است كه ستايشگران از مدحش عاجزند[1]و حسابگران‏زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند كرد،و كوشش كنندگان هر چند خويش را خسته‏كنند حقش را ادا نتوانند نمود،هم او است كه افكار بلند ژرف انديش،كنه ذاتش رادرك نكنند[2].و غواصان درياى علوم و دانشها،دستشان را از پى بردن به كمال هستيش‏كوتاه گردد،يعنى آنكس كه براى صفاتش حدى نيست و اوصاف كمالش را توصيف‏نتوان كرد،و براى ذاتش وقتى معين،و سرآمدى مشخص نتوان تعيين نمود،مخلوقات‏را با قدرتش آفريد،بادها را با رحمتش به حركت آورد،و اضطراب و لرزش زمين‏را به وسيله كوهها،آرامش بخشيد.[3]و[4]

نخست‏شناسائى خدا:

سرآغاز دين معرفت او است،[5]و كمال معرفتش تصديق ذات او،و كمال تصديق‏ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگى او است،و كمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص‏است،و كمال اخلاصش آن است كه وى را از صفات ممكنات پيراسته دارند،چه اينكه‏هر صفتى گواهى مى‏دهد كه غير از صفت موصوف است و هر موصوفى شهادت مى‏دهد كه‏غير از صفت است، آنكس كه خداى را(به صفات ممكنات)توصيف كند وى را به چيزى‏مقرون دانسته،و آن كس كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد،تعدد در ذات او قائل شده،و هر كس تعدد در ذات او قائل شود،اجزائى براى او تصور كرده،و هر كس اجزائى براى‏او قائل شود وى را نشناخته است. و كسى كه او را نشناسد،[6]به سوى او اشاره مى‏كند،و هر كس به سويش اشاره كند،برايش حدى تعيين كرده،و آن كه او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و آن كس‏كه بگويد خدا در كجا است؟وى را در ضمن چيزى تصور كرده،و هر كس بپرسد بر روى‏چه قرار دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده است و از چيزى به وجود نيامده،و وجودى است كه سابقه عدم براى او نيست،با همه چيز هست اما نه اينكه قرين آن باشد،[7]و مغاير با همه چيز است، اما نه اينكه از آن بيگانه و جدا باشد،انجام دهنده است،اما نه به آن معنى كه حركات و ابزارى داشته باشد،بينا است‏حتى در آن زمانى كه موجودقابل رؤيتى وجود نداشت،تنها است زيرا كسى وجود نداشته تا به او انس گيرد،و از فقدانش‏ترسان و ناراحت‏شود.

آفرينش جهان:

خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه،و فكر و استفاده از تجربه،آفرينش راآغاز كرد،و بى‏آنكه حركتى ايجاد كند و تصميم آميخته با اضطرابى در او راه داشته باشد،جهان را ايجاد نمود،پديد آمدن هر يك از موجودات را بوقت مناسب خود موكول ساخت‏و در ميان موجودات،با طبايع متضاد هماهنگى برقرار نمود،[8]و در هر كدام،طبيعت‏و غريزه مخصوص به خودشان آفريد،و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد،او پيش‏از آنكه آنها را بيافريند،از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود،و به حدود و پايان آنهااحاطه داشت،و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود.پس از آن خداوند طبقات جو را ازهم گشود،[9]و اطراف آن را باز كرد و فضاهاى خالى ايجاد نمود،و در آن آبى كه‏امواج متلاطم آن روى هم مى‏غلطيد،جارى ساخت، و آن را بر پشت‏بادى شديد،و طوفانى‏كوبنده حمل نمود،پس از آن باد را به باز گرداندن آن فرمان داد،و بر نگهداريش آن رامسلط ساخت،و به حدى كه بايد،مقرون نمود،فضاى خالى در زير آن گشوده و آب دربالاى آن در حركت‏بود،سپس خداوند طوفانى برانگيخت كه جز متلاطم ساختن آن آب كارديگرى نداشت،و بطور مداوم امواج آب را در هم مى‏كوبيد، طوفان بشدت مى‏وزيد،و از نقطه‏اى دور سرچشمه مى‏گرفت‏بعد از آن به آن فرمان داد تا آبهاى متراكم و امواج عظيم آب رابر هم زند،و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد،پس آن را همانند مشكى به هم زد.و با همان شدت كه در فضا مى‏وزيد بر امواج آب نيز حمله‏ور شد،از اولش برمى‏داشت وبه آخرش فرو مى‏ريخت،و قسمتهاى ساكن آب را به امواج متحرك مى‏پيوست،آبها روى‏هم انباشته شدند،و همچون قله كوه بالا آمدند،و امواج روى آب كفهائى بيرون فرستادو آن را در هواى باز و جوى وسيع بالا برد،و از آن هفت آسمان را پديد آورد، آسمان‏پائين را همچون موج مهار شده،و آسمان برترين را همچون سقفى محفوظ و بلند قرارداد،بدون اينكه نياز به ستونى براى نگهدارى آن باشد،و نه ميخهائى كه آن را به بندد، سپس آسمان پائين را به وسيله كواكب و نور ستارگان درخشان زينت‏بخشيد و در آن‏چراغى روشنى بخش و ماهى نور افشان به جريان انداخت،كه در مدارى متحرك و صفحه‏اى‏جنبنده بگردند.[10]

آفرينش فرشتگان:

پس آنگاه آسمانهاى بالا را از هم گشود،و مملو از فرشتگان مختلف ساخت،[11]گروهى از آنان هميشه به سجده‏اند و ركوع ندارند،و يا به ركوعند و قيام نمى-كنند،و يا در صفوفى كه هرگز از هم پراكنده نمى‏گردد قرار دارند،و يا همواره تسبيح مى‏گويندو هرگز خسته نمى‏شوند، هيچگاه خواب چشمان آنها را نمى‏پوشاند،و عقول آنها گرفتارنسيان و سهو نمى‏گردد،بدن آنها به سستى نمى‏گرايد،و غفلت و نسيان بر آنان عارض‏نمى‏شود.و گروهى ديگر امينان وحى او،و زبان او به سوى پيامبرانند،و پيوسته براى‏رساندن حكم و فرمانش در رفت و آمدند.

و جمعى ديگر حافظان بندگان اويند و دربانان بهشت او،بعضى از آنها پايشان درطبقات پائين زمين ثابت،و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته،و اركان وجودشان ازاقطار جهان بيرون رفته و كتفهاى آنها براى حفظ پايه‏هاى عرض خدا آماده است،و در برابرعرش او،سر را پائين افكنده‏اند و در زير آن بالها را به خود پيچيده‏اند،در ميان آنها با كسانى‏كه در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت و پرده‏هاى قدرت فاصله انداخته،هرگزپروردگار خود را با نيروى وهم تصوير نكنند،و صفات مخلوقان را براى او قائل نشوند،هرگز وى را در مكانى محدود نمى‏سازند،و با چشم به او اشاره نمى‏كنند!. آفرينش آدم:

سپس خداوند مقدارى خاك از قسمتهاى سخت و نرم زمين،و خاكهاى مستعد،شيرين‏و شوره زار آن گرد آورد و آب بر آن افزود تا گلى خالص و آماده شد،و با رطوبت آن رابهم آميخت تا به صورت موجودى چسبناك درآمد[12]،و از آن صورتى داراى اعضاء و جوارح‏پيوستگيها،و گسستگيها آفريد،آن را جامد كرد تا محكم شود و صاف و محكم و خشك ساخت‏تا وقتى معلوم و سرانجامى معين.و آنگاه از روح خود در او دميد،پس به صورت انسانى‏داراى نيروى عقل كه وى را به تكاپو مى‏اندازد در آمد،و داراى افكارى كه به وسيله آن درموجودات تصرف نمايد.به او جوارحى بخشيد كه به خدمتش پردازد و ابزارى عنايت كرد كه‏وى را به حركت آورد،نيروى انديشه،به او بخشيد كه حق را از باطل بشناسد،و همچنين‏ذائقه،شامه و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف در اختيار او قرار داد،او را معجونى ازرنگهاى گوناگون و مواد موافق و نيروهاى متضاد و اخلاط مختلف:حرارت،برودت،رطوبت،و يبوست و ناراحتى و شادمانى ساخت.سپس خداوند از فرشتگان خواست كه وديعه‏الهى و عمل به پيمانى را كه با او داشتند،در مورد سجود در برابر آدم و خضوع به عنوان‏بزرگداشت او،اداء نمايند آنجا كه فرموده است:

«براى آدم سجده كنيد!پس آنها همه سجده كردند،مگر ابليس!»(بقره-34.)

[13]و همدستانش كه كبر و نخوت آنان را فرا گرفت،و شقاوت و بدبختى بر آنان غلبه‏نمود،به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند،و به خلقت آدم از گل و خاك توهين كردند،پس خداوند براى اينكه آزمايشش كامل شود،و وعده‏اى كه به وى داده منجز گردد،به او مهلت‏عطا كرد و فرمود:«تا روز معلوم مهلت داده شدى‏»(حجر-38 .

آدم در بهشت:سپس خداوند آدم را در خانه‏اى سكنى بخشيد كه زندگيش را در آن‏گوارا و پر بركت قرار داد،[14]جايگاه او را امن و امان كرد،و او را از ابليس و عداوت وى‏بر حذر داشت،اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينكه بر او حسادت مى‏ورزيد و ازاينكه او در سراى پايدار،و همنشين نيكان است ناراحت‏بود،آدم يقين خود را به شك و وسوسه‏او فروخت،و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله كرد،و به خاطر همين موضوع،شادى خودرا مبدل به ترس و وحشت‏ساخت،و فريب برايش پشيمانى به بار آورد.پس از آن خداونددامنه توبه را برايش گسترد،كلمات رحمتش را به او القاء نمود،بازگشت‏به بهشت را به وى وعده‏داد،و او را به سراى آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.

رسالت پيامبران براى استخراج گنجهاى عقول:

از ميان فرزندان او پيامبرانى برگزيد،و پيمان وحى را از آنان گرفت،و از آنها خواست‏كه امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانى كه اكثر مردم پيمان خدا را تبديل كرده بودند و حق‏او را نمى‏شناختند.و همتا و شريكانى براى او قرار داده بودند،و شياطين آنها را از معرفت‏خدا باز داشته،و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند،پيامبرانش در ميان آنها مبعوث‏ساخت، و پى در پى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد،تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه‏نمايند[15]و نعمتهاى فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت‏را بر آنها تمام كنند، گنجهاى پنهانى عقلها را آشكار سازند،و آيات قدرت خداى را به آنان‏نشان دهند:آن سقف بلند پايه آسمان كه بر فراز آنها قرار آنها قرار گرفته،و اين گاهواره زمين‏كه در زير پاى آنها گسترده،و وسائل معيشتى كه آنها را زنده نگهميدارد،و اجلهائى كه آنها رافانى مى‏سازد،و مشكلات و رنجهائى كه آنها را پير مى‏كند،و حوادثى كه پى در پى برآنان وارد مى‏گردد،[همه اينها را به آنها گوشزد كنند).

خداوند هرگز بندگان خود را،از پيامبران مرسل،و كتب آسمانى و يا دليلى قاطع‏و يا راهى صاف و مستقيم خالى نگذارده،پيامبرانى كه با كمى نفراتشان و فراوانى دشمنان‏و تكذيب كنندگان،هرگز در انجام وظائف خود كوتاهى نمى‏كردند،پيامبرانى كه بعضى‏بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند،و بعضى به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند.عصر بعثت محمد(ص):

به همين حال قرنها گذشت،و روزگاران سپرى شد،پدران در گذشتند و فرزندان‏جانشين آنها گرديدند،تا اينكه خداوند سبحان،براى وفاى به وعده خود،و كامل‏گردانيدن نبوت،محمد(ص) رسول خويش را مبعوث ساخت كسى كه از همه پيامبران‏براى بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود،نشانه‏هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود،در آن روز(كه او قدم به جهان گذارد)مردم زمين داراى مذاهب پراكنده(16]و خواسته‏هاى ضد و نقيض،و جمعيتهائى متشتت‏بودند،عده‏اى خداى را به مخلوقش تشبيه مى‏كردند،گروهى ملحد بودند،و جمعى معبودهاى ديگرى غير از خداى يگانه داشتند،اما او آنها رااز گمراهى نجات داد و هدايت نمود، و با موقعيت‏خود آنان را از جهالت نجات بخشيد.

سپس خداى سبحان لقاى خويش را براى محمد(ص)اختيار كرد و آنچه را نزد خودداشت، براى او پسنديد،او را با انتقال از دنيا گرامى داشت،و از گرفتارى با مشكلات‏نجات داد،وى را در نهايت احترام قبض روح كرد و به سوى خويش فرا خواند،او هم‏آنچه را كه انبياى پيشين براى امت‏خود گذارده بودند،در ميان امت‏خويش به جاى‏گذاشت(كتاب خدا و اوصياى خويش را ميان آنان قرار داد)زيرا آنها هرگز امت‏خودرا مهمل و بى‏سرپرست رها نساختند و بدون اينكه راهى روشن و دانشى پايدار به آنها بدهنداز ميان آنان بيرون نرفتند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1388ساعت 0:12 توسط احمد |
شخصيت چيست ؟ ( )

 

شخصیت

شخصيت چيست ؟
اكنون بايد ديد، اصولا شخصيت چيست كه همه طالب آنند؛ هر كس آنرا در چيزى به اشتباه يا به واقعيت مى جويد، و موضوع يا نمونه ويژه اى را ملاك منش و شخصيت ايده آل خويش مى پندارد و با همه وجودش خواستار آن است ؟ چنانچه مى بينيم : گروهى ، داشتن لباس گران قيمت و گلوبندهاى چند ميليون تومانى يا پالتو پوستى چند هزار دلارى (1) را ملاك عظمت و شخصيت خود مى دانند و برخى ديگر داشتن طرفداران زياد را براى كسى ، نشانه بزرگى منش او مى دانند تا آنجا كه به خاطر مرگ چنين كسى ، هزاران نفر خود كشى مى كنند يا ته سيگار و چند تار موى او را صدها هزاران تومان خريدارى مى نمايند و يا به داشتن يك عكس يا يك امضاء و يا به ديدن او حتى در لحظه اى كوتاه بر خود مى بالند...!
آيا واقعا شخصيت چيست ؟
آنچه از وارسى كتاب هاى گوناگون به ويژه كتاب هاى روانشناسى بر مى آيد و در مجموع ، تعريف نسبتا جامعى است ؛ اينست : ((شخصيت مجموعه اى از صفات طبيعى و اكتسابى ويژه هر فرد است كه مسير او را در زندگى و در روابط عمومى و سازش هاى اجتماعى ، تعين مى كند.))اما اسلام ، از آنجا كه از ديدگاه واقع بينانه تر، به پديده مى نگرد، در اين زمينه نيز، نظر اصلى آن ، به صفات روحى و فضائل ارزنده انسانى است و شخصيت فرد را به تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى و دانش مى داند و داشتن ثروت ، شوكت ، مقام و لباس و...را ملاك شخصيت نمى داند و مزيتى براى آنها قائل نمى باشد و تنها مى گويد: (( عنداكرمكم عندالله اتقيكم )) (2) يعنى گرامى ترين مردم نزد خداوند، پرهيز كارترين شماست . پيشواى اسلام مى فرمايد: لافضل للعرب على العجم و لا للابيض على الاسود؛ الا بالتقوى (3) عرب را به غير عرب و سپيد را به سياه برترى نيست . مگر به تقوى و پرهيزگارى . از ديدگاه اسلام ، شخصيتى كه از تقوى تهى باشد، ارزشمند نيست ، چرا كه پرهيزگارى ، باعث به وجود آمدن شخصيت حقيقى و ژرف مى گردد آنكه از خدا بيم دارد، در كردار و برخوردها، آنچه را كه او و جامعه اى را به نيكبختى مى رساند، رعايت مى كند. آويزهاى ديگرى كه شخصيت افراد بدان آذين مى يابد، همه از لوازم پرهيزگارى است . پرهيزگار: بد كردار و بد رفتار و تند خو و خشن و كثيف نمى تواند بود. پلشتى و ناپاكى و رذالت و خشونت با پرهيزكارى جمع نمى گردد. اسلام ، اين مكتب برتر تربيت و عمل ؛ اهتمامى ويژه دارد كه افرادى با منش بلند پرورش دهد تا بتواند در همه مراحل زندگى ، سرافراز و مشخص و نمونه زيست كند، پس همه مراحل زندگى را تحت كنترل گرفته است .


+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1388ساعت 0:5 توسط احمد |
امام عشق ( )
امام عشق
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 15:49 توسط احمد |
گسترة‌ اصلاحات‌ ( )

                                  

هيچ‌ بخشي‌ از جامعه‌، از گسترة‌ خيرخواهي‌ و اصلاحگري‌ِ انسان‌ ديني‌بيرون‌ نيست‌ و نظارت‌ افرادِ دين‌باور و مسؤوليت‌شناس‌ بايد همة‌ بخش‌هاي‌جامعه‌ را فرا بگيرد. انسان‌هاي‌ ديني‌، اندك‌ نابساماني‌ و كاستي‌ و كجروي‌ دردورترين‌ بخش‌هاي‌ اجتماع‌ را برنمي‌تابند و در برابر آن‌ بي‌تفاوت‌ نمي‌مانند وبراي‌ اصلاح‌ آن‌ تلاش‌ مي‌كنند. مؤمنان‌، بايد براي‌ گسترش‌ خداباوري‌بكوشند، راه‌ عينيت‌ يافتن‌ سنت‌ پيامبر(ص) را هموار كنند، پايه‌هاي‌ قانون‌ خدارا در جامعه‌ استوار سازند، زمامداران‌ جامعه‌ را از رايزني‌ها و راهنمايي‌هاي‌ناصحانه‌ و اصلاحگرانة‌ خويش‌ بهره‌مند سازند و سراسر جامعة‌ اسلامي‌ رادرنظر داشته‌ باشند و براي‌ شكوفايي‌ و استواري‌ و بالندگي‌ آن‌ بكوشند. اين‌هاهمه‌ آيين‌ خدا است‌ و همه‌ «نصيحت‌ و مناصحه‌» است‌.

موضوعي‌ چنين‌ مهم‌ و حياتي‌، تكليفي‌ الاهي‌ است‌ و هيچ‌ دين‌باوري‌نمي‌تواند از زير بار اين‌ مسؤوليت‌ شانه‌ خالي‌ كند.

امام‌ علي‌(ع):

... مِن‌ واجِب‌ِ حُقُوِق  اللّه‌ عَلي‌ عِبادِه‌ النَصِيحَة‌ُ بِمَبْلَغ‌ جُهدِهم‌ و التَعاوُن‌ عَلي‌اِقامَة‌ِ الحق‌ِّ بَينهُم‌...        

... از حقوق‌ واجب‌ الاهي‌ بر بندگان‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ مقدار توان‌ خيرخواه‌يكديگر باشند و بكوشند كه‌ حق‌ را در ميان‌ خود برپاي‌ دارند و در اين‌ كار به‌يكديگر ياري‌ رسانند....

بر اساس‌ رابطة‌ ابعادِ دروني‌ حيات‌ِ انساني‌ و پيوند گسست‌ناپذير آن‌ باجهان‌ بيرون‌ و تأثيرگذاري‌ و تأثيرپذيري‌ همة‌ اين‌ جنبه‌ها از يكديگر، ناگزيراصلاحات‌ بايد در همة‌ بخش‌هاي‌ حيات‌ِ انساني‌ صورت‌ گيرد و هر موضوع‌ ياپديده‌ و رخدادي‌ كه‌ به‌ گونه‌اي‌ در سلامت‌ِ حيات‌ مادي‌ و معنوي‌ انسان‌ تأثيردارد، لازم‌ است‌ در قلمرو اصلاحات‌ درآيد. اين‌ سخن‌ والاي‌ امام‌ علي‌(ع)،قلمرو گستردة‌ اصلاحات‌ را مشخص‌ مي‌كند:

اتقوااللّه‌ في‌ عِبادِه‌ و بِلادِه‌، فَأنّكُم‌ مَسْئُولون‌ حتي‌ عن‌ البِقاع‌ِ و البَهائِم‌ ...

نسبت‌ به‌ شهرها و مردمان‌ با پرهيزگاري‌ (وظيفه‌شناسي‌ و مسؤوليت‌پذيري‌)رفتار كنيد؛ زيرا شما مسؤول‌ هستيد حتي‌ در برابر آبادي‌ها و حيوانات‌....

اين‌ تكليف‌ و مسؤوليت‌ گسترده‌، روشن‌ مي‌سازد كه‌ چشم‌ فروبستن‌ وبي‌تعهدي‌ نسبت‌ به‌ هرگونه‌ فساد، ناهنجاري‌ و نادرستي‌ در هر بخش‌ از جامعه‌،امري‌ غيراسلامي‌ و زادة‌ بي‌تقوايي‌ و سستي‌ِ دين‌ باوري‌ است‌.

انواع‌ آلودگي‌هاي‌ زيست‌ محيطي‌ چون‌ آلودگي‌ هوا، آلودگي‌ صوتي‌،منابع‌ زيرزميني‌، آب‌ها و... مسؤوليت‌آور است‌ و انسان‌ بايد براي‌ اصلاح‌ آن‌بكوشد و نخست‌ خود از هرگونه‌ آلوده‌ سازي‌ پرهيز كند، سپس‌ مانع‌ گردد.

اگر درختان‌ كه‌ رية‌ زمينند، بي‌رويه‌ قطع‌ شوند و جنگل‌ها تخريب‌ گردند،بر اساس‌ تكليف‌ اسلامي‌ بايد با آن‌ مبارزه‌ كرد و به‌ اصلاح‌ جنگل‌ها ودرختكاري‌ روي‌ آورد.

پيامبر(ص):

اَن‌ْ قامت‌ِ الساعَة‌ِ و في‌ يد اَحَدِكُم‌ الفَسِيلَة‌، فاِن‌ اسْتَطاع‌َ اَن‌ْ لاتَقُوم‌َ الساعَة‌ حَتي‌يَغْرِسها فَلْيغْرسها

اگر رستاخيز بر پا شود و در دست‌ شما نهالي‌ باشد، اگر توانستيد فرصتي‌بيابيد تا آن‌ نهال‌ را بكاريد، بكاريد.

اگر جامعه‌ را مصرف‌ زدگي‌ فراگرفته‌ است‌ و از كالاها و مواد، استفادة‌ بهينه‌و مناسب‌ نمي‌شود، بر هر مسلمان‌ واجب‌ است‌، به‌ اصلاح‌ اين‌ پديدة‌ ويرانگربرخيزد و از خود و محيط‌ِ كاري‌ و اداري‌ِ خويش‌ آغاز كند و جامعه‌ را از فسادِويرانگرِ مصرف‌گرايي‌ و هرز رفتن‌ مواد و منابع‌ رها كند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 16:31 توسط احمد |
پلوراليسم از ديدگاه شهيد مطهّرى ( )

چندى پيش در برخى مطبوعات و نشريات، ايده هايى نظير «پلوراليسم»، «قرائت هاى مختلف از دين» و «دين ترياك اجتماع است» به استاد شهيد، مرتضى مطهّرى، نسبت داده شد و سعى شد كه از زبان آن بزرگوار، اين افكار در جامعه ترويج شود.(2) نگارنده ى اين مقاله بر آن است كه سستى و بى پايگى اين مطالب را با استناد به آثار و نوشته هاى آن شهيد نمايان سازد. لازم است يادآورى كنيم كه بحث پلوراليسم به شكل امروزى آن، در زمان استاد مطرح نبوده است; ولى شبهاتى در مورد حقّانيّت تمام اديان ترويج مى شده است كه استاد شهيد به عنوانِ يك اسلام شناس آگاه، اين انحرافات فكرى را كشف و خنثا مى ساخته اند. آن چه در ذيل مى آيد، نكاتى است كه در اين رابطه با پژوهش و تفحص در كتاب هاى مختلف ايشان، به دست آمده است 

تأكيد بر وحدت اديان

روشن است كه پلوراليسم و كثرت گرايى دينى، پيش فرض خود را تكثر اديان و تنوّع حقّ قرار مى دهد; ولى استاد شهيد در موارد متعدد تأكيد مى كند كه از نظر قرآن، تنها يك دين داريم: «... در سراسر قرآن اصرار عجيبى است كه دين، از اوّل تا آخر جهان، يكى بيش نيست و همه ى پيامبران، بشر را به يك

دين دعوت كرده اند. در سوره ى شورى، آيه ى 13 چنين آمده است: خداوند براى شما دينى قرار داد كه قبلا به نوح توصيه شده بود و اكنون بر تو وحى كرديم و به ابراهيم و موسى و عيسى نيز توصيه كرديم

«قرآن در همه جا نام اين دين را كه پيامبران از آدم تا خاتم، مردم را بدان دعوت مى كرده اند اسلام مى نهد».(3) وى در جاى ديگر، مويّدى براى اين برداشت خود ارايه مى كند: «... قرآن هرگز كلمه ى دين را به صورت جمع (اديان) نياورده است. از نظر قرآن، آن چه وجود داشته، دين بوده نه اديان... قرآن كريم كه دين خدا را از آدم تا خاتم يك جريان پيوسته معرفى مى كند نه چند تا، يك نام روى آن مى گذارد و آن اسلام است. البته مقصود اين نيست كه در همه ى دوره ها، دين خدا با اين نام خوانده مى شده است و با اين نام در ميان مردم معروف بوده است، بلكه مقصود اين است كه حقيقت دين داراى ماهيتى است كه بهترين معرِّف آن، لفظ اسلام است و اين است كه مى گويد: (إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ)».(4)ـ

استاد شهيد با توجه به اين كه دين را يكى معرفى مى كنند، در صدد بر مى آيند كه تفاوت شرايع آسمانى را تبيين كنند. از كلمات ايشان مى توان سه دليل براى اين اختلاف و تفاوت استفاده كرد

يك. مقتضيّات زمان، خصوصيّات محيط و تكامل بشر: «... اصول مكتب انبيا كه دين ناميده مى شود، يكى بوده است تفاوت شرايع آسمانى يكى در يك سلسله مسائل فرعى و شاخه اى بوده كه بر حسب مقتضيّات زمان و خصوصيات محيط و ويژگى هاى مردمى كه دعوت شده اند متفاوت مى شده است و همه شكل هاى متفاوت و اندام هاى مختلف يك حقيقت و به سوى يك هدف و مقصود بوده است و ديگر در سطح تعليمات بوده كه پيامبران بعدى به موازات تكامل بشر، در سطح بالاترى، تعليمات خويش را كه همه در يك زمينه بوده القا كرده اند... و به تعبير ديگر، بشر در تعليمات انبيا مانند يك دانش آموز بوده كه او را از كلاس اوّل تا آخرين كلاس بالا برده اند. اين تكامل دين است از اختلاف اديان».(5)ـ

دو. تحريف كتب مقدس: وى با طرح آيه ى 9 سوره ى حجر: (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ); ما خود اين كتاب را فرود آورديم و هم البته خود نگهبان آن هستيم، مى گويد: « در اين آيه با قاطعيت كم نظيرى از محفوظ ماندن قرآن از تحريف و تغيير و نابودى سخن رفته است... يكى از علل تجديد رسالت و ظهور پيامبران جديد، تحريف و تبديل هايى است كه در تعليمات و كتب مقدس پيامبران رخ مى داده است و به همين جهت آن كتاب ها و تعليمات، صلاحيت خود را براى هدايت مردم از دست مى داده اند... ظهور پياپى پيامبران تنها معلولِ تغيير و تكامل شرايط زندگى و نيازمندى بشر به پيام نوين و رهنمايى نوين نيست. بيشتر معلول نابودى ها و تحريف و تبديل هاى كتب و تعليمات آسمانى بوده است...».(6)ـ

سه. تفاوت در شكل اجرا: «... اختلاف و تفاوت تعليمات آسمانى پيامبران از نوع اختلافات مكتب هاى فلسفى يا سياسى يا اجتماعى يا اقتصادى كه مشتمل بر افكار متضاد است نبوده است; انبيا تماماً داراى يك مكتب و يك تز بوده اند. تفاوت تعليمات انبيا با يك ديگر، يا از نوع تفاوت تعليمات كلاس هاى عالى تر با كلاس هاى دانى تر، يا از نوع تفاوت اجرايى يك اصل در شرايط و اوضاع گوناگون بوده است... شكل اجرايى يك اصل كلّى نيز در شرايط گوناگون متفاوت مى شود. بسيارى از اختلافات در روش انبيا از نوع تفاوت در شكل اجرا بوده است و نه در روح قانون...».(7)ـ 

ردّ حقّانيّتِ تمام اديان

از آن چه گذشت، روشن شد كه استاد شهيد دين را واحد مى داند و تفاوت و اختلاف اديان را امرى عارضى تلقّى مى كنند; ولى ايشان به اين حد بسنده نمى كنند و در كتاب عدل الهى به صراحت «حقّانيّت همه ى اديان» و به عبارتى «كثرت گرايى دينى» را زير سؤال مى برند. اينك عبارات استاد

«دين حقّ در هر زمانى يكى بيش نيست و بر همه كس لازم است از آن پيروى كند. اين انديشه كه ميان برخى از مدعيان روشن فكرى اخيراً رايج شده است كه مى گويند همه ى اديان آسمانى از لحاظ اعتبار در همه وقت يك سانند، انديشه ى نادرستى است; البته صحيح است كه ميان پيامبران خدا اختلاف و نزاعى وجود ندارد; پيامبران خدا همگى به سوى يك هدف و يك خدا دعوت مى كنند; آنان نيامده اند كه در ميان بشر فرقه ها و گروه هاى متناقض به وجود آورند; ولى اين سخن به اين معنا نيست كه در هر زمانى چندين دين حقّ وجود دارد و طبعاً انسان مى تواند در هر زمانى، هر دينى را كه مى خواهد بپذيرد; بر عكس معناى اين سخن اين است كه انسان بايد همه ى پيامبران را قبول داشته باشد... پس لازمه ى ايمان به همه ى پيامبران، اين است كه در هر زمانى تسليم شريعت همان پيامبرى باشيم كه دوره ى او است و قهراً لازم است در دوره ى ختميّه به آخرين دستورهايى كه از جانب خدا به وسيله ى آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم

«بسيارى از مردم زمان ما، طرف دار اين فكر شده اند كه براى انسان كافى است كه خدا را بپرستد و به يكى از اديان آسمانى كه از طرف خدا آمده است انتساب داشته باشد و دستورهاى آن را به كار بندد. شكل دستورها چندان اهميتى ندارد. حضرت مسيح هم پيغمبر است; حضرت محمّد هم پيغمبر است; اگر طبق آيين مسيح عمل كنيم و هفته اى يك بار به كليسا برويم صحيح است و اگر هم طبق آيين حضرت خاتم الانبيا عمل كنيم و هر روز پنج بار نماز بگزاريم درست است. اينان مى گويند مهم اين است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و طبق يكى از برنامه هاى خدايى عمل كند... ولى ما اين ايده را باطل مى دانيم. درست است كه در دين، اكراه و اجبارى نيست (لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ)(8) ولى اين سخن به اين معنا نيست كه دين خدا در هر زمانى متعدد است و ما حقّ داريم هر كدام را كه بخواهيم انتخاب كنيم. چنين نيست; در هر زمان يك دين حقّ وجود دارد و بس. در اين زمان، اگر كسى بخواهد به سوى

خدا راهى بجويد، بايد از دستورات دين خاتم الانبيا راه نمايى بجويد. قرآن كريم مى فرمايد: (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ)(9); هر كس غير از اسلام دينى بجويد، هرگز از او پذيرفته نمى شود و او در جهان ديگر از جمله ى زيان كاران خواهد بود

«اگر گفته شود كه مراد از اسلام، خصوص دين ما نيست بلكه منظور تسليم خدا شدن است، پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسليم است و دين اسلام همان دين تسليم است ولى حقيقت تسليم در هر زمانى شكلى داشته و در اين زمان، شكل آن همان دين گران مايه اى است كه به دست حضرت خاتم الانبيا ظهور يافته است و قهراً كلمه ى اسلام بر آن منطبق مى گردد و بس».(10)ـ

هدف از ذكر اين جمله طولانى آن بود كه معلوم گردد شهيد مطهّرى هر چند اسمى از پلوراليسم نمى آورد ولى جان مايه و ركن اصلى آن را كه حقّانيّت تمام اديان است را به نقد مى كشد 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 20:40 توسط احمد |
جايگاه‌ عقل‌ در اعتقادات‌ ديني‌ ( )

جايگاه‌ عقل‌ در اعتقادات‌ ديني‌

مباحث‌ و معارف‌ نهفته‌ در نهج‌البلاغه‌، عمق‌ و اهميت‌ جايگاه‌ عقل‌ دراعتقادات‌ ديني‌ را مي‌نماياند. بيش‌ترين‌ مباحث‌ نهج‌ البلاغه‌ دربارة‌ توحيد وصفات‌ الاهي‌ و بحث‌هاي‌ تعقلي‌ و فلسفي‌ است‌ كه‌ در نوع‌ خود و با توجه‌ به‌موقعيت‌ فكري‌ و فرهنگي‌ زمان‌ در حد اعجاز است‌.

به‌ گفتة‌ شهيد مطهري‌:

بحث‌هاي‌ توحيدي‌ نهج‌ البلاغه‌ را شايد بتوان‌ اعجاب‌انگيزترين‌بحث‌هاي‌ آن‌ دانست‌، بدون‌ مبالغه‌ اين‌ بحث‌ها با توجه‌ به‌ مجموع‌شرايط‌ پديد آمدن‌ آن‌ها در حد اعجاز است‌.

به‌ گفته‌ ابن‌ ابي‌ الحديد معتزلي‌، نخستين‌ فرد عربي‌ كه‌ به‌ ميدان‌ مباحث‌عقلي‌ و فلسفي‌ دربارة‌ ذات‌ و صفات‌ الاهي‌ گام‌ نهاد، علي‌ ابن‌ ابي‌طالب‌(ع)بود. پيش‌ از او در هيچ‌ يك‌ از آثار به‌ جا مانده‌ از مردمان‌ نمي‌توان‌ نشانه‌اي‌ ازچنان‌ معارف‌ بلند يافت‌. امام‌ علي‌(ع) دربارة‌ توحيد و عدل‌ الاهي‌ چنان‌ دقيق‌ وموشكافانه‌ سخن‌ گفته‌ است‌ كه‌ به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ گفت‌ ديگر صحابة‌ پيامبرحتي‌ از درك‌ و فهم‌ آن‌ ناتوان‌ بودند.

البته‌ طرح‌ مباحث‌ عقلي‌ و تأكيد بر منزلت‌ والاي‌ عقل‌ در كلام‌اميرمؤمنان‌(ع) در حقيقت‌ ادامة‌ همان‌ راهي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ و پيامبربزرگوار اسلام‌ فرا روي‌ آدميان‌ گشودند. به‌ گفتة‌ علامه‌ طباطبايي‌، تنها درقرآن‌ كريم‌ بيش‌ از سيصد آيه‌ وجود دارد كه‌ انسان‌ها را به‌ تفكر و تأمل‌ درآيات‌ تشريعي‌ و تكويني‌ دعوت‌ مي‌كند و بر انديشه‌ در نشانه‌هاي‌ انفسي‌ وآفاقي‌ خداوند تأكيد مي‌ورزد. حتي‌ از نظر قرآن‌ كريم‌ سرپيچي‌ از رهنمودهاو راهنمايي‌هاي‌ عقل‌ سبب‌ اصلي‌ فروغلتيدن‌ در عذاب‌هاي‌ دوزخ‌ به‌ شمارمي‌آيد:

(اهل‌ جهنم‌) گفتند: اگر گوش‌ شنوا داشتيم‌ و انديشه‌ مي‌كرديم‌، ازدوزخيان‌ نبوديم‌؛ پس‌ به‌ گناه‌ خويش‌ اعتراف‌ كردند.

بيان‌ فلسفة‌ احكام‌

اهميت‌ خردورزي‌ از ديدگاه‌ امام‌ علي‌(ع) در بُعد اعتقادي‌ و الاهياتي‌ دين‌منحصر نيست‌. عقل‌ در همة‌ امور مربوط‌ به‌ دين‌، حتي‌ مسائل‌ و احكام‌فقهي‌اش‌، نقش‌ محوري‌ دارد. مي‌دانيم‌ كه‌ فلسفة‌ بسياري‌ از احكام‌ فقهي‌ برآدميان‌ پوشيده‌ است‌. اصولاً بسياري‌ از دستورهاي‌ فقهي‌ و شرعي‌ از حددرك‌ عقلاني‌ بشر فراترند؛ براي‌ مثال‌ تعداد ركعات‌ نماز، اوقات‌ خاص‌عبادات‌، نحوة‌ زكات‌ و خمس‌. عقل‌ انسان‌ در اين‌ گونه‌ مسائل‌ نفياً و اثباتاًسخني‌ ندارد و از توان‌ نفي‌ و اثباتشان‌ بي‌بهره‌ است‌. البته‌ با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌عقل‌، ضرورت‌، حقانيت‌ و عصمت‌ وحي‌ و پيام‌ آسماني‌ را اثبات‌ مي‌كند،به‌ تبع‌ آن‌، چنين‌ احكام‌ و دستورهاي‌ فراعقلي‌ را نيز گردن‌ مي‌نهد. در عين‌حال‌، شيوة‌ برخورد قرآن‌ و ائمة‌ اهل‌ بيت‌: با احكام‌ فقهي‌ نشان‌ مي‌دهد اين‌احكام‌ در عين‌ ماورايي‌ بودن‌، جزو اسراري‌ كه‌ به‌ كلي‌ فراتر از انديشة‌ بشرباشند به‌ حساب‌ نمي‌آيند. قرآن‌ كريم‌ فلسفة‌ برخي‌ از احكام‌ را بيان‌ فرموده‌ وبه‌ اين‌ وسيله‌ بشر را به‌ انديشه‌ دربارة‌ آن‌ها دعوت‌ كرده‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ قصاص‌را ماية‌ حيات‌ جامعه‌ مي‌شمارد و دربارة‌ نماز مي‌فرمايد:

وَأَقِم‌ِ الصَّلاَة‌َ اءن‌َّ الصَّلاَة‌َ تَنْهَي‌' عَن‌ِ اَلْفَحْشَاء وَالمُنكَرِ.       
نماز را به‌ پا دار زيرا نماز از كار زشت‌ و ناپسند باز مي‌دارد.

اميرمؤمنان‌(ع) نيز با الهام‌ از قرآن‌ كريم‌ به‌ بيان‌ فلسفه‌ و حكمت‌ تشريع‌پاره‌اي‌ از احكام‌ ديني‌ مي‌پردازد و مي‌فرمايد:

خداوند ايمان‌ را واجب‌ كرد براي‌ پاكي‌ از شرك‌ ورزيدن‌ و نماز براي‌پرهيز از خود بزرگ‌ ديدن‌، و زكات‌ را تا موجب‌ رسيدن‌ روزي‌ شود، وروزه‌ را تا اخلاص‌ آفريدگان‌ آزمون‌ گردد، و حج‌ را براي‌ نزديك‌ شدن‌دينداران‌، جهاد را براي‌ ارجمندي‌ اسلام‌ و مسلمانان‌، و امر به‌ معروف‌را براي‌ باز داشتن‌ بي‌خردان‌، و پيوند با خويشاوندان‌ را به‌ خاطر رشد وفراوان‌ شدن‌ شمار آنان‌، و قصاص‌ را تا خون‌ ريخته‌ نشود، و بر پاداشتن‌ حد را تا آنچه‌ حرام‌ است‌ بزرگ‌ نمايد، و ترك‌ ميخوارگي‌ را تاخرد برجاي‌ ماند، و دوري‌ از دزدي‌ را تا پاكدامني‌ از دست‌ نشود، وزنا را وانهادن‌ تا نَسب‌ نيالايد، و غلامبارگي‌ را ترك‌ كردن‌ تا نژاد فراوان‌گردد، و گواهي‌ دادن‌ها را ـ بر حقوق‌ ـ واجب‌فرمود تا حقوق‌ انكار شده‌استيفا شود، و دروغ‌ نگفتن‌ را تا راستگويي‌ حرمت‌ يابد، و سلام‌ كردن‌را تا از ترس‌ ايمني‌ آرد، و امامت‌ را تا نظام‌ امت‌ پايدار باشد، وفرمانبرداري‌ را تا امام‌ ـ در ديده‌ها ـ بزرگ‌ نمايد.

 


+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 17:10 توسط احمد |
مقام رفيع دانش در اسلام ( )

 مقام رفيع دانش در اسلام

در واقع،اين توصيه و تشويق مؤآدى آه اسلام در توجه به علم وعلما مى آرد از اسباب عمده بود در آشنائىمسلمين با فرهنگ ودانش انسانى.قرآن،مكرر مردم را به فكر و تدبر در احوال آائنا تو به تامل در اسراريات دعوت آرده بود ( ١٣ ) ،مكرر به برترى اه لعلم و درجات آنها اشاره نموده بود ( ١٤ ) و يك جا« صاحبان عل م » شهاد ترا تالى شهادت خدا و ملائكه خوانده بود ( ١٥ ) آه اين خود،به قول اما مغزالى،در فضيلت و نبالت علم آفايتداشت ( ١٦ ) بعلاوه،بعضى احاديث رسو لآه به اسناد مختلف نقل م ىشد حاآى بود از بزرگداشت علم و علماء٧ ) ،واينهمه با وجود بحث و اختلافى آه در باب اصل احاديث و ماهيت عل ممورد توصيه در ميان م ىآمد،از )امورى بود آه موجب مزيد رغبت مسلمين به علم و فرهنگ م ىشد و آنها را به تامل و تدبر در احوال وتفحصو تفكر در اسرار آائنات بر م ىانگيخت.از اينها گذشته،پيغمبرخود نيز در عمل مسلمين را به آموختن تشويقبسيار م ىآرد.چنانك هبعد از جنگ بدر هر آس از اسيران آه فديه نمى توانس تبپردازد درصورتيكه به ده تن ازاطفال مدينه خط و سواد م ىآموخت آزادى م ىيافت. ( ١٨ ) همچنين به تشويق وى بود آه زيد بن ثابت زبان عبرىيا سريانى-يا هر دو زبان-را فراگرفت ( ١٩ ) و اين تشويق و ترغيب سبب م ىشد آ هصحابه به جستجوى علمروى آورند چنانكه عبد الله بن عباس بنابر مشهوربه آتب تورات و انجيل آشنائى پيدا آرد و عبد الله بن عمروبن عا صنيز به تورات،و به قولى نيز به زبان سريانى،وقوف پيدا آرده بود.اين تاآيد و تشويق پيغمبر،هم علاقهمسلمين را به علم افزود و هم علماء واهل علم را در نظر آنان بزرگ آرد،درست است آه آن علم موردتوصي هدر اوايل عبارت بود از معرفت قرآن و دين،اما بعدها تمام علوم ديگربسبب ضرورتى آه گهگاه در فهمو تفسير قرآن و آداب و مناسك دين ىداشتند مورد توجه مسلمين واقع شد و مخصوصا علم ابدان-طب ومتفرعاتو مقدمات آن-نيز محل توجه خاص مسلمين گرديد.بهر حال، تدريجا علوم بر حسب فايد هيى آه از آنها حاصلم ىشد نزد مسلمي نمطلوب بود يا نامطلوب. چنانكه علم نجوم اگر مذموم تلقى مى شد نه ازجهت محاسباتنجومى بود-آه در قرآن آريم اشارتها هس تبه اينكه مسيرشمس و قمر حساب دارد-آنچه در نجوم مذموم شمردهم ىشد عبار تبود از احكام نجوم آه لغو بود و مايه اتلاف عمر.از قول عمر بن خطا ببعدها اين سخن نقل شدآه گفته بود از نجوم چيزى را بياموزيد آه شمارا در بر و بحر هدايت آند و از هر آنچه جز آنستدس تبداريد. ( ٢٠ ) اي نآلام منسوب به خليفه دوم نشان م ىدهد آه در صدر اسلام از علم هرآنچه بيضرر بود يانفعى داشت مطلوب شناخته م ىشد.آنچه نامطلو ببود علمى بود آه زيان داشت،مثل سحر و طلسمات،يا مايهاتلاف عمربشمار م ىآمد،مثل نجوم. حتى در تفسير قول پيغمبر آه علم را بر هرمسلم فريضه شناخته بود بعدهابحث پيش آمد از فرض آفايه و غيرآفايه.چنانكه علم طب چون در بقاء نفس،و حساب چون در معاملا تومواريث مورد حاج تبود فرض آفايه شناخته شدند-بخلاف عقايد و احكام آه غير آفايه بود.

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 19:16 توسط احمد |
فضيلت علم : هفت امتياز علم ( )
 

روى عن على عليه السلام انه قال :العلم افضلمن المال بسبعة :الاول

العلم ميراث الانبياء و المال ميراث الفراعنه الثانى العلم لا ينفص بالنفقه

به الثالث يحتاج المال الى الحافظ و اما العلم يحفظ صاحبه و الرابع ا

لعلم يدخل فى الكفن و المال لا يدخل و الخامس المال يحصل للمومن و

الكافر و العلم لا يحصل الا مومن و السادس جميع الناس يحتاجون الى

العلم فى امور دينهم و لا يحتاجون الى صاحب المال و السابع يقوى

صاحبة على المرور الصراط على الصراط و المال يمنعه (5)

 

اميرالمومنين عليه السلام فرمود:((به هفت جهت علم از مال برتر است ،

اول آنكه علم ميراث انبياء است ومال ميراث فراعنه است دوم :علم را

در هر چه انفاق و خرج كنى كم نمى شود (بكله زياد هم مى شود )ولى

مال را هر قدر خرج كنى به همان اندازه كسر مى شود سوم :مال ا

حتياج به حافظ و نگهبان دارد كه صاحب مال بايد در نگهدارى او

مراقبت كند ولى علم نه تنها احتياج به مراقبت و نگهدارى ندارد بلكه

صاحب خود را هم از خطرها و ضررها حفظ مى نمايد چهارم : علم

در كفن و قبر تا آخر همراه انسان است ولى مال بعد از مرگ همره آ

دمى نيست پنجم :مال براى مومن و كافر حاصل مى شود ولى علم فقط

براى مومن حاصل مى شود ( مرا علم شريعت و دين است )ششم :

جميع مردم در امور دينشان نيازمند به علمند ولى نيازمند به آدم مالدار

نيستند هفتم :علم در موقع عبور از صراط صاحبش را يارى مى كند

ولى مال عبور از صراط مانع و مزاحم صاحب مال مى گردد. (6)


+ نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 17:18 توسط احمد |
علم چهار حرف است ( )
  سئل على عليه السلام عن العلم قال :اربع كلمات ان تعبدالله بقدر

حاجتك اليه ،و ان تعصبه بقدر صبرك على النار و ان تعمل لدنياك بقدر

عمرك فيها و ان تعمل لا خرتك بقدر بقائك فيها (2)

       از حضرت على (عليه السلام ) درباره علم سوال شد فرمود:((علم

چهار كلمه است :اول آنكه عبادت و اطاعت خدا كنى به هر اندازه كه

بخدا نيازمندى دوم :معصيت ونافرمانى خدا كنى به اندازه اى كه طاقت

آتش ‍ دارى سوم :بقدر عمرت در دنيا براى دنيا كوشش كنى نه بيشتر

چهارم :براى آخرت تلاش كنى بقدرى كه در آنجا ماندگار و باقى

هستى )).

قال الصادق عليه السلام :وجدت علم الناس كله فى اربع الاول ان تعرف

ربك وان تعرف ما صنع بك ،و ان تعرف ما ارادمنك و ان تعرف ما

يخرجك من دينك . (3)

 

امام صادق عليه السلام فرمود:(( تمام علم مردم را در چهار چيز يافتم

اول آنكه پروردگار خود را بشناسى دوم آنكه خوبى هاى خدا را به

خودت بشناسى سوم آنكه بدانى كه مقصوداز خلقت تو چيست چهارم آنكه

بدانى كه چه چيز تو را از دين خارج مى كند. ))(4)


+ نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 17:16 توسط احمد |
مفهوم آزادي در فلسفه ( )

مفهوم آزادي در فلسفه

در حوزه‌ي‌ فلسفه‌ و كلام‌، وقتي‌ مي‌گوييم‌ انسان‌ آزاد است‌؛ يعني‌ مختار است‌ و مجبور نيست‌. حال‌، اين‌ تعريف‌، يك معناي‌ افراطي‌ دارد و آن‌ اين‌كه‌ همه‌ چيز در اختيار انسان‌ است‌.

امروزه‌ در مكتب‌ «اگزيستانسياليسم‌» اين‌ معناي‌ افراطي‌ مطرح‌ مي‌شود كه انسان‌ مي‌تواند هر كاري‌ را هر وقت‌ اراده‌ كرد، انجام‌ دهد. معروف‌ترين‌ جمله‌اي كه‌ از ژان‌ پل‌ سارتر نقل‌ شده‌ است، در زمان‌ جنگ‌ ويتنام‌ بود. اين‌ جنگ‌ يك مسئله‌ي‌ بسيار حادّ جهاني‌ بود كه‌ چندين‌ سال‌ طول‌ كشيد. اين‌ جنگ‌، اول‌ بين فرانسه‌ و ويتنام‌ و بعد بين‌ آمريكايي‌ها و ويتنامي‌ها رخ‌ داد. ژان‌ پل‌ سارتر ـ به ‌عنوان‌ يك  اگزيستانسياليسم‌ ـ گفت‌: «من‌ اگر اراده‌ كنم‌، جنگ‌ ويتنام‌ تمام ‌مي‌شود.» اين‌ جمله‌، براي‌ نشان‌ دادن‌ دايره‌ي‌ قوّت‌ اراده‌ي‌ انسان‌ بود و اين‌كه‌ انسان ‌چقدر آزاد است‌. كساني‌ تا اين‌ حد براي‌ انسان‌ اختيار قايل‌اند.

در مقابل‌، گرايش‌هايي‌، هم‌ در اسلام‌ و هم‌ قبل‌ از اسلام‌ و پس‌ از آن‌ در مكتب‌هاي‌ مختلف فلسفي‌ مطرح‌ بوده‌ است‌. هر دوي‌ اين‌ها مربوط‌ به‌ حوزه‌ي‌ فلسفه‌ است‌؛ يعني اين‌كه‌ انسان‌، تكويناً قدرت‌ انتخاب‌ در عمل‌ و تفكّر را دارد و مي‌تواند آزادانه ‌به‌ چيزي‌ ايمان‌ بياورد و معتقد بشود؛ يا نه‌، فكر و اعتقاد و ايمانش‌ تابع‌ عوامل‌ ارثي‌ و محيط‌ است‌ و هر چه‌ اين‌ عوامل‌ اقتضا كرد، همان‌ طور مي‌شود؛ به‌ عبارت‌ ديگر، آيا انسان‌ در مقام‌ عمل‌، مي‌تواند چيزي‌ را با اراده‌ي‌ آزاد خودش‌ انتخاب‌ كند؟ يا مجبور است‌ و خيال‌ مي‌كند آزاد است‌ و عوامل‌ ديگر، رفتار او را تعيين‌ مي‌كنند و او هيچ‌ اختياري‌ ندارد؟

در اين‌جا مسئله‌ي‌ جبر و اختيار مطرح‌ است‌. اين‌ مسئله‌ هيچ‌ ربطي‌ با مسائل‌ سياسي‌، اجتماعي‌، حقوقي‌ و... ندارد. بعضي‌ها مغالطه‌ مي‌كنند و مي‌خواهند از وجود آزادي‌ به‌ معناي‌  فلسفي‌ و كلامي‌اش‌،  براي‌ مسائل‌ سياسي‌ و حقوقي‌ استفاده‌ كنند.

به‌ هر حال‌، يك‌ معنا، آزادي‌ تكويني‌ انسان‌ است‌؛ يعني‌ انسان‌ آزاد آفريده‌ شده‌ است‌ (البته‌ از ديد كساني‌ كه‌ انسان‌ را مخلوق‌ مي‌دانند و به‌ خدا معتقدند)؛ امّا كساني‌ كه‌ به‌ خداوند اعتقاد ندارند، مي‌گويند: انسان‌، پديده‌اي‌ است‌ كه ‌مي‌تواند خودش‌ تصميم‌ بگيرد و هيچ‌ عاملي‌ نمي‌تواند او را مجبور كند. در مقابلش‌ هم‌ كساني‌ مي‌گويند: نه‌، اين‌ تصور آزادي‌، يك‌ توهّم‌ است‌ و انسان‌ تكويناً مجبور است‌. به‌ هر حال‌، پذيرش‌ هر يك‌ از اين‌ دو، ] جبر يا اختيار[ عين‌ مسئله‌ي‌ آزادي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حق‌ّ انساني‌، يا چيزي‌ معارض‌ با آزادي‌ نيست‌.

آزادي‌، در معناي‌ تكويني‌، بايد و نبايد ندارد. آيا انسان‌ تكويناً آزاد است‌ يا آزاد نيست‌؟ يا بايد بگوييم‌ انسان‌ اختيار دارد يا ندارد؟ اما اين‌كه‌ انسان‌ بايد آزادي‌ داشته‌ باشد يا نبايد داشته‌ باشد، در تكوين‌ جايي‌ ندارد.


+ نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 23:0 توسط احمد |
مطالب پيشين
از سخنان امام(ع)در مورد آفرينش آسمان درخطبه اول نهج البلاغه
شخصيت چيست ؟
امام عشق
گسترة‌ اصلاحات‌
پلوراليسم از ديدگاه شهيد مطهّرى
جايگاه‌ عقل‌ در اعتقادات‌ ديني‌
مقام رفيع دانش در اسلام
فضيلت علم : هفت امتياز علم
علم چهار حرف است
مفهوم آزادي در فلسفه

پيوندها
قالب وبلاگ
سيستم مديريت لينك باكس
پیامبر اعظم صل الله علیه و آله
ساجد
بزرگترین سایت مداحی
محسن
پایگاه اینترنتی مراجع تقلید
آیت الله العظمی سید روح الله خمینی
آیت الله العظمی سید علی خامنه ای
آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی
آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی
آیت الله العظمی سید علی سیستانی
آیت الله العظمی شیخ حسین نوری همدانی
آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
آیت الله العظمی سید محمد سعید حکیم
آیت الله العظمی یوسف صانعی
آیت الله العظمی عبالکریم موسوی اردبیلی
آیت الله العظمی سید محمد شاهرودی
آیت الله العظمی میرزا جواد غروی علیاری
آیت الله العظمی محمد باقر حکیم
دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری
آیت الله العظمی شیخ محمد تقی بهجت فومنی
بیامبر اعظم(ص)
پیامبر (ص)
آیت الله العظمی شیخ علی الله صافی گلپایگانی
شیعه نیوز
قفسه(کاتبخانه الکترنیکی)
كدهاي اضافه

f66 <
عناوین مهمترین اخبار
طراح قالب
طراح : مهرداد شكري نسب
Pars Template
Template By : www.ParsTemplate.Blogfa.com